خرید بک لینک


مدتي است مطلبي از سوي يک سخنران[1] در ايام محرم امسال بر سر زبان‌ها مي‌گردد که لازم است در نقد آن، چند سطري نوشته شود. اين احساس وظيفه نگارنده صرفا به جهت سستي و کذب بودن مطالب مطروحه نيست، و تنها به اين علت هم نيست که سخنران مذکور مانند نگارنده در کسوت مبلغ و صيانت کننده از دين و معارف دين است. بلکه آنچه نگارنده را موظف به نوشتن کرد اين بود که اولا مطالب مذکور دروغي بزرگ و تحريفي خطرناک در رابطه با حماسه عظيم حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام است، و ثانيا اين مطالب از سوي جرياني خاص و با اهدافي مشخص در رسانه ها برجسته شده است.
به ناچار و به عنوان مقدمه‌­اي براي نقد، گزارشي از مطالب اين سخنران را بدون دخل و تصرف در محتوا ذکر مي‌کنيم:
1- « طولاني بودن صحبت‌ها نشان مي‌دهد بحث‌ها جدّي بوده و ابعاد مختلفي داشته»
2- «همه منابع بر اينکه پيش دستي در مذاکرات با امام حسين عليه‌السلام بود، توافق دارند»
نقد:
گرچه اين دو مطلب داراي اهميت نيست اما به جهت تکميل بحث و روشن شدن گستره­‌ي وارونه جلوه دادن واقعيت، توجه مي‌دهم که بيان اين دو مطلب از سوي سخنران مذکور، به جهت القاء اين ذهنيت است که آنچه رخ داده، مذاکره مصطلح (بده بستان) و توافق بوده[2]، در حالي که اولا طولاني بودن صحبت به هيچ وجه چنين دلالتي ندارد و با اين مطلب که سخنان حضرت به شکل موعظه بوده نه توافق، سازگار است. ثانيا وجهِ صِدقِ عنوان مذاکره[3] بر يک مصداق خاص، بده بستان و گفتگو در رابطه با گرفتن برخي امتيازات و دادن امتيازات ديگر است. در حالي که چنين چيزي در سخنان امام عليه السلام وجود ندارد[4].
ثالثا اين ادعا که به گواهي تمامي نقل‌هاي تاريخي، در تمام مذاکرات، آنکه ابتدا درخواست مذاکره داشته، امام عليه‌السلام بوده، ادعايي ست دروغ و بي اساس.
شيخ مفيد (ره) و طبري نامه‌­­اي از عمرسعد به ابن زياد را از قول ابي مخنف نقل کرده‌­اند که: «فإنّى حيث نزلتُ بالحسين بعثتُ اليه رسولي، فسألتُه عمّا أقدمه و ماذا يطلب‌...»[5]در نتيجه اين عمرسعد بوده که گفتگو را شروع کرده است.
3- سخنران مذکور، در ايام عزاي سالار شهيدان که سعي بر آن است واقعيت‌هاي قيام اباعبد الله الحسين بيان شود، مي­‌گويد: «در تاريخ طبري نوشته شده که بعد از ملاقات امام حسين عليه‌السلام و عمرسعد، حدس‌هايي درباره محتواي ملاقات‌ها زده شد که از جمله آن‌ها اين بود که امام حسين عليه‌السلام به عمرسعد گفته با هم نزد يزيد برويم و مشکل را حل کنيم، (حدس من اين است که حضرت از او چنين خواسته زيرا عمرسعد اختيارات کافي براي تصميم گيري نداشته) اما عمرسعد گفته اگر سپاه را‌‌ رها کنم خانه و زندگي من را در کوفه خراب مي‌کنند و من چنين اجازه‌اي از طرف عبيدالله ندارم و حضرت نيز در پاسخ گفته‌اند من اين خسارات را جبران مي‌کنم.
نقد:
اين سخن بسيار عجيب است و با يک پژوهش علمي فاصله بسيار دارد. عجيب اين است که وي بر مبناي يک نقل که حتي خود ناقل (طبري) هم آنها را مبتني بر شايعاتي ظني و بدون مستند مي­داند، مطلبي را به امام عليه السلام انتساب مي­دهد و سعي دارد آن را با سخنان و سليقه همفکران سياسي خود تطبيق دهد! و با وجودي که خود، کلام طبري در شايعه بودن اين خبر را نقل مي­کند، اما باز مطلبي سخيف را براي بهره برداري سياسي، به امام حسين عليه‌السلام نسبت مي­دهد. کذب و باطل بودن اين شايعه‌ي ظني در ادامه اين نوشته و در نقد مطالب بعدي، به خوبي روشن خواهد شد.
اما نقل گزارش الفتوح (اثر ابن اعثم) در اين زمينه خالي از لطف نيست. وي حتي همان شايعه و حدس رايج در بين مردم را نيز کاملا متفاوت و دقيقا بر خلاف نقل طبري، نقل کرده است:
حضرت فرمود: واي بر تو اى عمر! آيا با من خواهي جنگيد؟! از خداى تعالى که بازگشتت به سوي اوست نمي‌ترسي حال آنکه مى‌‌دانى که من کيستم؟! به نزد من آى و آنان را رها کن. من تو را به قرب الهي مي­‌رسانم. عمر سعد گفت: اي ابا عبدالله! از آن مى‌‌ترسم که چون به نزد تو آيم، سراى من را خراب کنند....[6]
4- سخنران در ادامه مي‌گويد: در تاريخ طبري به نقل از ابي مخنف چنين آمده: «پس از ملاقات‌ها نتيجه اين شد که عمر به عبيدالله نامه نوشت. (از مضمون آن مي‌توان حدس زد که محور گفت‌و‌گو‌ها چه بوده است) در اين نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. امام حسين عليه‌السلام پذيرفته که يکي از اين چند کار را انجام دهد؛

1- به‌‌ همان جا که آمده بازگردد.

2-امام حسين عليه‌السلام را به يکي از نقاط مرزي بفرستيم.

3-به شام برود و به طور مستقيم با يزيد ملاقات کند و با رفاقت! مسئله را بين خودشان حل کنند.


ابن زياد در جواب نوشت: «تو نماينده سياسي ما براي حل و فصل اختلاف با امام حسين عليه‌السلام نيستي. يا بايد بجنگيم و يا امام حسين عليه‌السلام بايد خود را تسليم ما کند»
نقد:
اين سخن تحريفي بزرگ در تاريخ است. براي روشن شدن صحت ادعاي خود، ترجمه دقيق مطلبي که در ارشاد شيخ مفيد (ره) و تاريخ طبري آمده است را مي آوريم:
«امام حسين عليه‌السلام و عمر بن سعد شبانه يکديگر را ديدار کرده و در پنهانى، زمانى طولاني با هم گفتگو کردند، سپس عمر بن سعد به جاى خويش بازگشت و به عبيد اللَّه بن زياد چنين نوشت: اما بعد، همانا خداوند آتش را خاموش ساخت و پريشانى را برطرف نموده کار اين امت را اصلاح کرد، و امام حسين عليه‌السلام با من پيمان بست که يا به همانجايي که از آنجا آمده بازگردد، يا به يکى از نقاط مرزي رود (تبعيد شود) و مانند يکي از مسلمانان باشد (و کارى به کار کسى نداشته باشد) در هر چه به سود مسلمانان است شريک آنان و در زيان آنان نيز همانند ايشان باشد، و يا به نزد يزيد برود و دست در دست او گذارده (با او بيعت کند) و هر چه نظر يزيد بود همان را انجام دهد، در اين پيمان خوشنودى تو و اصلاح کار امت است.»[7]
چنانچه مشخص شد، سخنران ابتدا در صدر مطلب و سپس در بند دوم و سومِ پيماني که عمر سعد ادعا کرده، تحريف بزرگي کرده است.
الف- جعل و تحريفي که سخنران در صدر مطلبش کرده اين است که گفته: «ابي مخنف مي‌گويد پس از ملاقات‌ها نتيجه اين شد که عمر به عبيدالله نامه نوشت. ... در اين نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و ...» وي با جعل و اضافه کردن اين جمله به متن تاريخي، چنين القاء مي‌کند که در نقلهاي تاريخي آمده که مطالب اين نامه همان چيزي ست که امام عليه السلام خود فرموده است.
ب- جعل و تحريف در بند دوم و سوم نامه واضح است. بند دوم را ناقص بيان کرده تا تعديل شود. اما نقل او از بند سوم، تحريفي آشکار است.
امّا اين تحريف به چه علت رخ داده؟! بدين جهت که هر شيعه‌­اي مي‌داند که اين دو بند و خصوصا بند سوم، نمي‌تواند صحيح باشد. بدين سبب سخنران، در اين دو بندي که در کتب تاريخي به عنوان نامه‌­ي عمر سعد به ابن زياد نقل شده، تحريف و تعديلي صورت داده تا مخاطبينش در صحت ادعاي وي شک نکنند. به همين منظور، رفتن نزد يزيد و بيعت با او و عمل به فرامين او را تبديل کرده به : « رفتن به شام و ملاقات مستقيم با يزيد»
سخنران مذکور به اين مقدار بسنده نکرده و براي نيل به اغراض سياسي خويش، مطلب مضحک و سخيفي را اضافه مي‌کند. اينکه امام حسين عليه‌السلام نزد يزيد رود و آن دو با رفاقت! مسئله را حل کنند!
امّا حقيقت ماجرا:

شيخ مفيد (ره) و طبري اين نامه از عمر سعد به ابن زياد ( لعنهما الله) را نقل کرده‌­اند. در اين نامه عمر سعد ادعا کرده که با حضرت ابياعبدالله عليه السلام بر سر اجرايي شدن يکي از اين سه بند توافق کرده است.
اما به دلائل و قرائن متعدد و متقن، ادعاي عمر سعد در اين نامه دروغ محض است. و چنانچه گفتيم، سخنران مي‌دانسته که اگر در نقل اين نامه‌­ي عمر سعد، به جعل و تحريف دست نزند، به مقصود خود دست نمي‌يابد.

دلائل و قرائن کذب عمر سعد:
· عمر سعد به جِدّ به دنبال اين بود که بدون کشتن امام عليه‌السلام به حکومت ري که آرزويش بود برسد.
ابن زياد قبلا حکم ملک ري را برايش نوشته بود تا عمر سعد پس از مقابله با ديلميان به ري برود. اما پس از اينکه ديلميان را سرکوب کرد، جريان قيام امام عليه‌السلام پيش آمد، و ابن زياد بار ديگر حکومت ري را براي او مشروط کرد. اين بار مشروط به جنگ با امام حسين عليه السلام. عمر سعد مهلت خواست تا فکر کند. بعد اصرار کرد که ابن زياد اين شرط را بردارد اما سودي نبخشيد. برخي نزديکانش او را از پذيرفتن شرط منع کردند و گفتند عاقبت اين کار جهنم است. وي ابتدا پذيرفت اما باز وسوسه شد. در آن زمان ابياتي سرود که ترجمه اش چنين است:
آيا ملک رى را تَرک کنم و حال آنکه آرزوى من است/ يا آنکه با بدنامى و گناه قتل حسين برگردم
در قتل او (امام حسين عليه‌السلام) دوزخ است که هرگز پوشيده نيست (قطعي ست)/ ولى ملک رى موجب روشنائى چشم من است.[8]
همچنين بعد از آنکه فرستاده عمر سعد از نزد امام عليه‌السلام برگشت[9] و جواب امام عليه‌السلام را آورد، عمر سعد گفت: اميدوارم کار من با امام حسين عليه‌السلام به جنگ کشيده نشود.[10] لذا چنين دروغي را در آن نامه نوشت تا شايد به مقصودش برسد.
· زماني که شمر با جواب نامه از سوي ابن زياد به نزد عمر سعد آمد( لعنهم الله)، خود عمر سعد در سخنان تندي که با شمر داشت، تصريح کرد که با آن دروغ مي‌خواست اين اوضاع با صلح و بدون خونريزي تمام شود. و الا به خدا قسم که امام حسين عليه‌السلام هرگز اهل تسليم و بيعت نيست چرا که او فردي غيور است.[11]
· ابن زياد در نامه­‌اي به ابن سعد نوشت: به حسين عليه‌السلام بگو بايد با يزيد بيعت کند. زماني که چنين کرد به من خبر بده تا بگويم چه کني. ابن سعد نامه را که خواند گفت: ظاهرا ابن زياد نمي‌خواهد کار بدون خونريزي حل شود[12]. سپس نامه ابن زياد را براي امام حسين عليه‌السلام فرستاد. امام حسين عليه‌السلام به پيک فرمود: هرگز خواسته ابن زياد را اجابت نخواهم کرد. آيا نهايت اين کار من، غير از مرگ خواهد بود؟! پس آفرين بر چنين مرگي.[13]
· از جواب ابن زياد ملعون به نامه عمر سعد مشخص است که او پي برده ادعاي عمر سعد در آن نامه دروغ است و عمر سعد مانند قبل همچنان در پي اين است که بدون کشتن امام حسين عليه‌السلام به حکومت ري برسد. ابن زياد به عمر سعد نوشت: «من تو را به نزد حسين عليه‌السلام نفرستاده‌‌ام که خود را از جنگ با او باز دارى و با او به مسامحه رفتار کنى، و نه براى اينکه آرزوى سلامت و زندگى براى او داشته باشى، يا عذر براى او بتراشى و براي او شفاعت کنى.»‌ [14]
قابل توجه است که سخنران، اين نامه­­‌ي ابن زياد را نيز جهت‌دار بيان کرده تا بتواند از آن بهره برداري کند.
· ابن زياد ملعون پس از شهيد نمودن امام عليه‌السلام خود را در مخمصه شديد ديد و دنبال اين بود که نامه­‌اي که در آن دستور کشتن و جنايتهاي ديگر بر سيدالشهدا عليه‌السلام را داده از بين ببرد. ابن سعد به او گفت: چرا به آن خير خواهي‌اي که به تو کردم گوش ندادي؟ عمر سعد غير از اين نامه­‌اي که براي جلوگيري از کشته شدن امام عليه‌السلام به ابن زياد نوشت و به دروغ هم متوسل شد، چه خير خواهي‌­اي داشته؟ هيچ نکته ديگري نقل نشده است. [15]
· ‌خود طبري آورده که هيچ فردي از مضمون سخنان امام حسين عليه‌السلام و عمر سعد مطلع نشد و آنچه گفته مي‌شود صرفا شايعاتي است غير معلوم. و عقبة بن سمعان (غلام حضرت رباب س) نيز مي‌گويد من در تمام مدت با حضرت بودم و تمام سخنان حضرت را شنيده ام، والله آنچه برخي تصور مي‌کنند که امام حسين عليه‌السلام گفته حاضر است دستش را در دست يزيد بگذارد و يا به يکي از نقاط مرزي تبعيد شود واقعيت ندارد.[16]
هرچند سخنران مذکور به اين مطلب اشاره­‌اي کرده اما در نقل اين مطلب هم دست به تحريف زده است. وي گويد: «عقبه بن سمعان صرفا گفته که چنين سخناني را از امام عليه‌السلام نشنيده است. در عين حال تکذيب هم نکرده است». در حالي که عقبه صراحتا و با تأکيد و قسَم، تکذيب کرده است.
به گواه تاريخ نيز در هيچ کجا اين مطالب از امام عليه السلام شنيده نشده است.
· جملات و احوال حضرت در طول سفر بهترين قرينه بر کذب مطالب سخنران مذکور و کذب بودن نامه عمرسعد است:
- خطاب به ابن زبير فرمود: آيا تصور مي‌کني من با يزيد بيعت خواهم کرد؟! در حالي که يزيد مردي است فاسق که آشکارا فسق کرده و در انظار شرب خمر مي‌کند ... نه به خدا قسم هرگز و ابداً چنين نخواهد شد.[17]
- در جواب برادرش محمد حنفيه فرمود: ... والله حتي اگر در دنيا ملجأ و پناهگاهي برايم نباشد، والله هرگز و ابداً با يزيد بيعت نخواهم کرد... [18]
- جمله اي از حضرت که تمام شيعيان لا­اقل بخشي از آن را حفظ هستند:
بدانيد حرام زاده پسر حرام زاده مرا بين يکى از دو چيز مجبور کرده است، بين مرگ و ذلّت (تسليم شدن و بيعت) و هيهات که ما ذلّت و خوارى را بپذيريم، خداوند و پيامبر او هرگز براى ما ذلّت و زبونى نمى‌‌پسندند و نياکان پاک سرشت و دامن‌هاى پاکى که ما را پرورانده‌‌اند و بزرگ مردان غيرتمند و انسان‌هاى با شرافت اين را از ما نمى‌‌پذيرند[19]. هرگز! ما هيچگاه فرمانبردارىِ فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح نخواهيم داد. بدانيد من با شما اتمام حجّت کردم و شما را از عاقبت کارتان بيم دادم. به هوش باشيد! من با همين ياران اندک، و بسيارى دشمن و پيمان‌‌شکنى و کارشکنى ياران و دوستان، راه خود را انتخاب کرده‌‌ام وآماده شهادتم....[20]
- آيا نمى‌‌نگريد که به حق عمل نمى‌‌شود، و از باطل جلوگيرى نمى‌‌گردد؟ با اين وضع مؤمن بايد به لقاى خدايش (شهادت) اشتياق يابد، همانا من مرگ (در راه حق) را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و تحمل حقارت نمى‌‌نگرم‌.[21]
- والله هرگز دست بيعت و ذلت به شما نخواهم داد و مانند برده ها از دست شما فرار نخواهم کرد.[22]
قرينه روشن ديگر اين است که قطعا و به دلائل متقن تاريخي، حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه، قبل از حرکت از مدينه از کشته شدن قطعي خود در کربلا خبر دادند. بلکه افراد متعدد ديگري نيز به واسطه حديث پيامبر صلوات الله عليه و آله خبر داشتند
قرينه روشن ديگر اين است که قطعا و به دلائل متقن تاريخي، حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام، قبل از حرکت از مدينه از کشته شدن قطعي خود در کربلا خبر دادند.[23] بلکه افراد متعدد ديگري نيز به واسطه حديث پيامبر صلوات الله عليه و آله خبر داشتند[24]. حتي زماني که در مسير کوفه[25] به حضرت خبر شهادت سفيرانش و اينکه در کوفه ياوري ندارد را رساندند، به همراهانش فرمود: هرکس براي شهادت آماده است بيايد و الا برگردد،[26]در منزل بعد فرمود: هر که ميخواهد برگردد، از ما بر او بيعتي نيست، مردم از چپ و راست پراکنده شدند و رفتند[27].
حال چگونه ممکن است با اين وجود، حضرت ادامه مسير دهد و بعد چنين ذلتي که اين سخنران، مدعي شده را بپذيرند؟! هر انسان فهيمي درک مي‌کند که حضرت به دنبال هدفي ست که براي نيل به آن چاره‌­اي جز شهادت خويش و اسارت اهل و عيالش نيست.
قرائن و دلائل، بسيار بيش از اين است. اما براي فرد حق طلب اين مقدار کافي ست. تاريخ حماسه سيدالشهدا عليه السلام مملوّ از افعال و اقوالي ست که اوج عزت و ذلت ناپذيري حضرت و نيز علم حضرت به سرانجام کار را بيان مي‌کند. از آغاز حرکت از مدينه و حرکت از مکه، در بين مسير، نزول در کربلا و در خطبه ها و رجزهاي حضرت.
5- پنجمين سخني که قصد نقد آن را داريم، اين است: « در دهه‌هاي اخير گويا علماي ما خجالت مي‌کشند بگويند که امام عليه‌السلام قصد مذاکره داشت. آن‌ها سعي کرده‌اند تاريخي را روايت کنند که اينگونه نباشد.»
نقد:
پاسخ اين سخن از مطالب فوق روشن شد. از آنجا که علماي دين يقين به کذب مفاد اين نامه­‌ي عمرسعد داشته‌­اند، لذا از انتساب اين مطالب به حضرت سيدالشهدا عليه السلام خودداري کرده‌­اند.
6- شيخ مفيد در کتاب الارشاد موضع خود را مشخص کرده که اين روايات از نظر او قابل قبول است.
نقد:
شيخ مفيد (ره) هر چند در کتاب ارشاد نامه­‌ي عمرسعد را نقل کرده اما اين نقل او اگر دلالت بر تأييد باشد، دلالت بر تأييد نوشته شدن چنين نامه­اي از سوي ابن سعد است نه اينکه انتساب مفاد اين نامه به حضرت عليه‌السلام را پذيرفته باشد.
7- امام عليه‌السلام گفتند: «اين نامه‌هاي مردم شهر شماست و من به خاطر دعوت آن‌ها آمده‌ام. اگر مردم نمي‌خواهند و يا پشيمان شده‌اند برمي گردم.»[28]
نقد:
اين‌که حضرت در پاسخ فرستاده ابن سعد فرمود: «شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده­‌ايد، اگر پشيمان شده‌­ايد، برمي‌گردم»[29] از متشابهات است.[30] اما محکمات حماسه عاشورا مطلبي ست که در فوق در مورد مطلع بودن امام عليه‌السلام از کشته شدن قطعي خود و يارانش در انتهاي اين سفر و در سرزمين کربلا گفتيم. خصوصا تأکيد مکرر حضرت بر اينکه ما کشته خواهيم شد، هر کس به قصد ديگري آمده برگردد، نشان از اين دارد که حضرت خود را موظف به قيامي مي‌داند که بدون شهادتش و اسارت خاندانش، نتيجه نخواهد داد. [31] بلکه حضرت خود به اين مطلب تصريح کرده­‌اند[32]. براي همين است که در جواب افراد متعددي از زن و مرد که در مدينه، مکه و در طول مسير به سمت کوفه، به حضرت گفته‌اند که به اين سفر نرو که کشته خواهي شد، فرموده است: مي‌دانم اما بايد بروم.[33]
حتي اگر بپذيريم که حضرت اين سخن را فرموده باشد، بايد آن را با توجه به مطالبي که گفتيم معنا کرد. حضرت که قبل از حرکت از مدينه، يقين دارد که در کربلا گرفتار شده و کشته خواهد شد و خاندانش به اسارت خواهند رفت، پس چرا چنان فرموده باشد؟ چنانچه گفتيم افراد متعددي از زن و مرد وقايع را پيش­بيني کرده بودند و يا از احاديث پيامبر (ص) خبر داشتند و به حضرت توصيه مي‌کردند که نرود.
بنابراين بايد گفت اين جمله حضرت که حاضر به بازگشت است،[34] نه کوتاه آمدن است و نه امتياز­ دهي. بلکه مي‌فرمايد من براي جنگ با شما نيامده‌­ام. اگر نزد شما، لازمه رفتن به مسير کوفه يا ماندن در اينجا، جنگيدن با من است، نمي‌خواهم شمايي که غافل و فريب خورده و يا اجير شده دستگاه ظلم و کفر هستيد، با ريختن خون من به هلاکت ابدي دچار شويد. بنابرين حاضرم برگردم اما دست از قيام با سرکردگان و رؤساي دستگاه ظلم و فساد نخواهم کشيد. به قول شهيد مطهري (ره) مخاطب اين جمله فقط مردم کوفه‌­اند، نه حکومت يزيد.[35]چرا که خود در خطابه­اش در مقابل لشکر حرّ فرمود وظيفه ما قيام عليه يزيد است هرچند به شهادت بيانجامد.[36]
خون مطهّر و به ناحق ريخته شده‌­ي مولاي مظلوم ما و فرزندان و اصحابش سرمايه عظيمي ست براي هدايت بشر تا سرآمد تاريخ و به لطف الهي تحريف حقائق اين حماسه، نخواهد توانست در اين سرمايه نوراني خدشه‌اي وارد کند.
جوانان عزيز بدانند که معارف دين را بايد از عالمان راستگو و امين فراگيرند. چنانچه در روايات متعددي به اين مهم اشاره شده است.[37] نه کساني که حاضرند براي اهداف سياسي خويش، آرمانهاي عزتمند عاشورا را مخدوش کنند.



سوالات متداول

مهم‌ترین نکات درباره امام چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره امام در متن مقاله بررسی شده است.

آيا امام حسين (ع) خواستار توافق با يزيديان بودند؟! چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با آيا امام حسين (ع) خواستار توافق با يزيديان بودند؟! بررسی شده است.

چرا آيا امام حسين (ع) خواستار توافق با يزيديان بودند؟! اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: کارن اسدی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 0:12

صفحه بندی