اينکه از زهر جفا جاي به بستر دارد
طشتي از خون دل خويش برابر دارد
چشمهايش به در و منتظر آمدنيست
زير لب زمزمه مادر مادر دارد
جگرش سوخته از يک غم و يک غربت نيست
داغ ارثي ست که در سينه مکرر دارد
زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
يادگاريست که از کينه همسر درد
پيش چشمش که توانسته بروي منبر….
….رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟
لحظه هاي سفرش در بغلش مي گيرد
چادري را که بوي ياس معطر دارد
آرزو داشت نمي ديد در آن کوچه تنگ
مادرش روي زمين لاله پرپر دارد
گفت با گريه حسين جان... تو دگر گريه مکن
که حسن ميرود و سايه خواهر دارد
آه... لايوم کيوم تو که در صحرا کيست
جسم صدچاک تو از روي زمين بردارد
چشم من آقا گريونه ، روي گونه هام بارونه
نظري کن آقا امشب ، به دلي که سرگردونه
دل بي سر و سامونم
به نگاه تو وابسته
بغض بقيعت آقاجون
راه نفسم رو بسته
براتو ميسازيم آخر
گنبد و دو تا گلدسته
يه روزي ميرسه با شور و با نوا
پياده ما ميريم تا صحن مجتبي
حسن جانم حسن
کريمي و بي همتايي ، تويي که به غم معنايي
همه ميدونن اي آقا ، وارث غم زهرايي
تو خاطره هات داري تو
يه خاطر ه ي تلخ آقا
وقتي به زمين خورد مادر
صداي ميزدي يا زهرا
تو بودي و دو گوشواره
مادر تو افتاد از پا
به پيش چشم تو يه پست بي حيا
غرورت رو شکست ميون کوچه ها
حسن جانم حسن
لحظه ي آخر تو بستر ، دل همه رو سوزوندي
لايوم کيومک گفتي ، روضه هاي گودال خوندي
گفتي به حسين مي بينم
يه ظالم وروي سينه
وقتي سرتو ميبره
زينب با چشاش ميبينه
تن تو به روي خاک و
سر تو رو ني مي شينه
امون از اين دلم امون از کربلا
ميشه واست کفن يه تيکه بوريا
حسن جانم حسن
برچسب: شعر سوزناک شهادت امام صادق,شعر سوزناک شهادت امام جواد,شعر سوزناک شهادت حضرت رقیه,شعر سوزناک شهادت امام علی,شعر سوزناک شهادت حضرت علی,
نویسنده: کارن اسدی